قبلاً گفته شد که مفهوم تربیت به معنای عام آن ، شامل همه عوامل مؤثر در    شکوفا شدن ویژگیهای فردی و استعدادهای انسان و نحوه رفتا او می شود. این مطلب ،که انسان در جهت پرورش خود یا دیگری در جهت رشد دادن نیروها و قوای او انجام میدهد ، اختصاص ندارد؛ بلکه مفهوم تربیت وسیعتراز این است و هرگونه اقدامی را برای تهذیب و تعدیل اخلاق و رفتار صورت می پذیرد ، در بر میگیرد، و نیز هر امری را که بطریقی غیر مستقیم برانسان تاثیری میگذارد شامل میشود ؛ از قبیل قوانین و دستورات حکومتی ، شیوه امرار معاش ، آداب و عادات اجتماعی ، و نظامهای پذیرفته شده از عرف و غیره. این عوامل غیر مستقیم ، همگی در تربیت نقش دارند ، همانگونه که محیط اجتماع و حوادث طبیعی که تحت تاثیر اراده فرد نیستند مانند جوّ و موقعیت جغرافیایی در تربیت او مؤثر اند. به همین علّت هر مسأله ای  که در تکوین انسان اثر دارد و او را در حالتی که بر آن حالت زندگی می کند قرار می دهد ، از عوامل تربیت به شمار می آیند.      بنا براین ، تربیت به این معنی همه رشد یابی ها وپاکیزگی ها را که قوا و استعدادهای انسان را متجلّی ساخته و رفتار او را پی ریزی می کند ، شامل میشود    

 امّا تعلیم : منظور از این واژه انتقال معلومات و دانسته ها از معلم به متعلم (استاد به شاگرد)  است ، به طوریکه مقصود از آن فرا دادن نوعی از معرفت باشد . پس معنی تعلیم ، محدود در همین مسأله می شود  و حال آنکه تربیت معنائی وسیعتر و قصدی بلند مرتبه تر دارد و همه اموری را که در جهت بیداری و پیشرفت انسان مؤثرند ، شامل می شود. تربیت به معنی عام،همه ی ابعاد شخصیت فرد را در زمینه های جسمانی و عقلانی و اخلاقی شکل میدهد ؛ اما تعلیم ، صرف دانش و معرفت از فردی به فردی منتقل می کند ، و گوئی یکی از وسائل تربیت است . بنابراین امر تعلیم به این معنی عامل جزئی بوده و در شکل دادن وجود فرد متعلم جز به اندازه ی توانائیش در آموختن معرفت ، نقش دیگری ندارد . معرفت ، مطلب مهمّی در حیات فرد نمیتواند داشته باشد مگر آنکه معرفت رشد یابنده مطابق با حیات انسانی باشد تا انسان در سلوک خود از آن بهره گیرد . اما معرفت ناقص ، نقشی درتکوین شخصیت فرد ندارد ، بلکه در بسیاری از مواقع موجب عقب انداختن اواز پرداختن به زندگی عملی می شود . این موضوع را به هنگام بحث از تربیت جدید و آثار آن به تفصیل بیان خواهیم نمود.